سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني

59

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )

انسان را نشايد كه انسان ديگر و يا يكى از جمادات علويه و سفليه را خالق و متصرف و قاهر و معطى [ 1 ] و مانع و معزّ و مذل و شافى و مهلك بداند ، و يا كه اعتقاد كند كه مبدأ اول به لباس بشرى براى اصلاح يا افساد ظهور نموده يا خواهد نمود و يا آنكه آن ذات منزّه به جهت بعضى از مصالح در كسوت انسانيت چه بسيار آلام و اسقام را متحمل گرديده است [ 2 ] و غير از اينها از آن خرافاتى كه هريك به انفراده [ 3 ] براى كورى عقل كافيست و غالب اديان موجوده از اين اوهام و خرافات خالى نيست . اينك ديانت نصرانيه و ديانت برهما و ديانت زردشت . دوم آنكه ، نفوس آنها بايد متصف بوده باشد به نهايت شرافت يعنى هر واحدى از امم خود را به غير از رتبه نبوت ، كه رشته‌اى است الهيه ، سزاوار و لايق جميع پايه‌هاى افراد انسانيه بداند و در خود نقص و انحطاط و عدم قابليتى تصور نكند ، و چون نفوس خلق بدين صفت متصف باشد هريكى با ديگرى در ميدان واسع فضائل مسابقت نموده در استحصال كمالات درصدد مجارات و مبارات خواهد برآمد . و در نيل [ به ] عز و شرف و اقتناى [ 4 ] رتب عاليهء دنيويه كوتاهى نخواهد ورزيد . و اگر بعضى از نفوس را چنان اعتقاد شود كه آنها خلقةً و فطرةً از ديگران در شرافت كمترند و رتبهء ايشان از نفوس سايرين پست‌تر است ، البته در همت آنها نقص ، و در حركت ايشان فتور ، و در ادراكشان ضعف حاصل خواهد شد . و از بسيارى از كمالات و رتب عاليه و سعادات دنيويه محروم مانده و در دايرهء صغيره‌اى جولان خواهند نمود . دين اسلام درهاى شرافت را به روى نفوس گشوده ، حق هر نفسى را در

--> [ 1 ] . معطى : اقدام‌كننده و انجام‌دهندهء كار . برخى از شاعران و اديبان به معنى عطادهنده و بخشنده گرفته‌اند ، در حالى كه در زبان عربى به اين معنى نيامده است . چنان كه شاعر گفته است : معطى نشود مردم ممسك به تعاطى * احور نشود ديدهء ازرق به تكحل . [ 2 ] . اشاره است به عقيدهء برخى از فرقه‌هاى مسيحى كه گويند : خدا براى تسكين دردها و رنج‌هاى بشر به صورت مسيح مجسم شد . [ 3 ] . بانفراده : به تنهايى خويش ، به تنهايى . [ 4 ] . اقتناى رتب : بدست‌كردن و داراشدن رتبه‌ها و مقامات .